هرچند بر خلاف آنچه دست کم در حرف به خوردمان داده اند عاقلانه نیست که همیشه نیمه پُر لیوان را ببینیم ، اما محض رضای خدا "گاهی" در کنار نیمه خالی ، نظری به نیمه پُرش هم بیندازید!
شوخی دوست خوبمان مهدی اشراقی ، نکات مثبتی هم در خود داشت که کاش به جای ابراز نگرانی از بی اعتبار شدن حرف هایش ( که صد البته دلیل معقولی برای آن وجود ندارد ) و شکایت و گله گذاری از بابت شوکی که برخی بی جهت دچارش شده اند ، کمی هم به آنها بپردازیم .
که چطور در عمل فهمیدیم خیلی از حرف هایی را که می شنویم نباید چشم بسته ، بی فکر و بی چون و چرا بپذیریم و اینکه متوجه باشیم افراد متشخّص و محبوب هم اگر چه در مواقع عادی دست به چنین کاری نمی زنند ، توان دروغ گفتن را دارند ! ( آن هم چه دروغ های نابی !)
و شاید بر خیلی هایمان آشکار شد که ادّعای امانت داری و رعایت اخلاق حرفه ای چیزیست و رعایتش در عمل چیز دیگری !
یاد گرفتیم استناد به امری نکنیم مگر اینکه قطعیّت و سندیّتش ، مسلّممان شود ...
و شاید این ماجرا تلنگری باشد که آگاه باشیم ، هر منبعی تحت یک اسم پر طمطراق شایسته اعتماد نیست !
من شخصا" به جای خرده گیری بر دوست خوبم ترجیح می دهم شوخی وی را نوعی آموزش عملی تلقی کرده و از آن درس بگیرم ...

