تبليغاتX
زیتون - حالا برّه منم یا تو ؟!!
چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388
حالا برّه منم یا تو ؟!!

تازه عروس با نیش تا بناگوش باز و سرمست از فَوَرانات خوشبختی و عاقبت به خیری، با آب و تابی وصف ناشدنی ، در باب روشن فکری همسر تازه یافت شده اش نُطق می کرد که چه انسان دوستانه پیشنهاد داده حق طلاق رو به خانمش واگذار کنه . من هم سعی داشتم با ضرب گرفتن روی میز به وسیله ناخون هام کمی اعصابم رو آروم کنم تا یک وقت خدای ناکرده لبخند زورکیم کمرنگ نشه که یک دفعه دیدم نگاه تمام زوجین خوشبخت میزهای کناری متوجّه ماست  و به نظر میاد زیاد منو دوست ندارن !!

هفت سال بود که این دوستِ دوست نداشتنی رو می شناختتم و از زمانی که یادم میاد از فعالان حقوق زنان بود و بارها و بارها تحقیرم کرده بود که چرا اینقدر برّه و رامی و هیچ اعتراضی نمی کنی !

و حالا دوباره بعد از سال ها می دیدمش ... پرسیدم گفتی چی می خونی ؟

خندید و گفت مکانیک می خوندم اما فلانی دوست نداشت (؟!) درس بخونم ولش کردم ! گفتم  پس رفتی سر کار ؟ قهقهه ای سر داد و گفت دلت خوشه ها ، کدوم کار ؟ اگه قرار بود همش راست راست بیرون خونه بچرخم که خوب درسمو ادامه می دادم !

به خنده گفتم خوب راست میگی . چه حُسنی بالاتر از حُسنِ بَعل( خوب شوهرداری کردن ) برای زن ؟!!

ما سر کلاس های حسابان سر تایم حل تمرین همیشه بحث داشتیم و این فعال حقوق زنان نصیحتم می کرد که اینقدر تو سری خور نباش و بیا از حقوقت دفاع کن . و یادم میاد وقتی اون زمان گفته بودم تمام مشکل زنان ایرانی اینه که کلاس اول دبستان می خونیم :« بابا نان داد » چقدر خندیده بود و برام طلب شفای عاجل کرده بود !

نور احمقانه کافی شاپ داشت دیوونم می  کرد و تنها فکرم اون لحظه این بود که چی میشد اینجا اینقدر کم نور نبود .

گفتم حالا کی عروسیه ؟ و به عادت همیشه به شوخی اضافه کردم گفته باشَما ... از شش ماه قبل باید به من بگی که رژیم بگیرم ! با نیش تا بناگوش باز ( الکی تأکید نمی کنم به خدا ! این نیشه یه لحظه هم بسته نمی شد !) گفت با فلانی نشستیم فکر کردیم دیدیم چه کاریه پولمونو بدیم یه شبه مردم بخورن . تصمیم گرفتیم بدون جشن بریم سر خونه زندگیمون . کلا" فلانی خیلی به نوآوری علاقه داره قرار گذاشتیم ماه عسل هم نریم جایی . می خوایم دو هفته از خونه بیرون نیایم ! مهریه هم یه شاخه گل به نشونه یگانگی خدا تعیین کردیم خیلی رمانتیکه نه ؟! (می خواستم بگم قربون شکلت این شاه داماد گویا فقط به نوآوری علاقه نداره ، الگوی مصرفم به شدت رعایت می کنه ...!)

 گفت نپرسیدی چیکارست ؟ ( تو دلم گفتم حتما" وکیل !) اما وقتی شنیدم واقعا" وکیله مُخم سوت کشید ! نمیشد شک نکنی که کاسه ای زیر نیم کاسه است !!!

با قیافه ای که کاملا" شبیه علامت سوال شده بود  ( اونایی که میشناسن منو دقیقا" می فهمن وقتی میگم شبیه علامت سوال منظورم چیه ) پرسیدم می تونی بگی حق طلاق رو تو عقدنامه دقیقا" چطور قید کردین ؟

 گفت خوب نوشتیم حق طلاق با منه دیگه !

به ... به ... واضح بود چرا آقای وکیل جنتلمن اونطور فردین گون چنین پیشنهادی به دوست جلبک مغز ما داده و این همه امتیاز گرفته !

سادشو اگه بخوام بگم ... طبق قانون ما ، شرطی مبنی بر اینکه مرد حق طلاق رو از خودش سلب کنه باطله و کأن لم یکن تلقی میشه ! ( یعنی چنین شرطی بود و نبودش تفاوتی نداره )

و برای اینکه زوجه ( زن ) بتونه از چنین حقی برخوردار بشه باید طی یک عقد لازم ( یعنی عقدی که از جانب طرفین بدون توافق قابل انحلال نیست ) ، از زوج ( مرد ) وکالت در طلاق بگیره .( یعنی در عین حال که حق طلاق مال مرده اما حق اِعمال اون با خانوم باشه  ) دلیل اینکه باید ضمن یک عقد لازم چنین وکالتی داده بشه اینه که وکالت یک عقد جایزه (به این معنی که موکّل هر زمان که اراده کنه می تونه وکیل رو عزل کنه) اما اگه این شرط ضمن یک عقد لازم گذاشته بشه ، شرطی که مفاد اون یک عقد جایز باشه ( در اینجا وکالت در طلاق ) ، از حیث غیر قابل انحلال بودن از جانب مشروط علیه ( یعنی آقاهه ) از قرار داد اصلی کسب لزوم می کنه ( یعنی آقا کور خونده که می تونه وکالتش رو پس بگیره ).

اما داستان به همینجا هم ختم نمیشه ! به خاطر اینکه دیگه هر کسی نمی تونه سرشو بندازه پائین بره دادگستری ، زن باید بتونه به یک وکیل ، وکالت بده برای طلاق . اما اگه مرد فقط به زن وکالت داده باشه چنین امکانی وجود نداره و زن یا باید بی خیال طلاق گرفتن بشه ، یا بره حقوق بخونه و بعدش کانون وکلا قبول بشه و کارآموزی وکالت رو بگذرونه تا بتونه جونشو آزاد کنه !

پس برای گرفتن حق طلاق باید مرد زن را ، برای طلاق همسرش ، وکیل ، و وکیل در توکیل بکنه ...

( من ساده گفتم به خدا ! )

البته بهش نگفتم که چه رو دستی خورده و فرض رو بر این گذاشتم که قاعدتا" وقتی یکی از طرفین در این حد سواری میده ، کارشون عمرا" به طلاق نمیکشه !

با همون نیش باز گفت تو چی ؟ قصد ازدواج نداری ؟

گفتم ازدواج ممکنه ، اما خریّت نه !

از در کافی شاپ که بیرون میومدم زیر لب گفتم حالا بدو هِی امضاء جمع کن !

نوشته شده توسط روشنک شهبازی در 22:50 | | لینک به این مطلب