تبليغاتX
زیتون - تلاش خوبه اما تقلا نه ! ( دلیل بی اعتقادی من به کمپین یک میلیون امضاء )
یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388
تلاش خوبه اما تقلا نه ! ( دلیل بی اعتقادی من به کمپین یک میلیون امضاء )
یه دختر بچه حریص و شکمو رو در نظر بگیرین که می خواد تمام محتویات میز غذا رو به بشقابش منتقل کنه ، با اینکه شاید در اون زمان سر جمع ، چند قاشق براش کافی باشه ( هرچند که بیشتر دلش می خواد ) و مامانش مدام بهش میگه همونی رو که کشیدی بخور ... اگه باز اشتها داشتی دوباره بردار ! سوال اینجاست که اگه فرضا" دخترک به حرف مامان گوش نکنه چه اتفاقی می افته ؟ ساده است . احیانا" با واکنشی از جانب او مواجه میشه که چندان هم برخورد خوشایندی نخواهد بود و اگر هم در نهایت بتونه همه غذاها رو بخوره همون غذاهای خوشمزه و وسوسه کننده باعث دل دردش میشن !

حالا بیاین این مثال ساده رو با یک واقعیت حساس اجتماعی تطبیق بدیم . در این چند روز بعد از نوشتن مطلب " حالا برّه منم یا تو ؟!!" با گلایه هایی رو به رو شدم که چرا به جای حمایت از هم نوعانی که در اوج از خود گذشتگی ، با تحمّل سختی ها و مشقات بسیار ، در صدد تغییر برای برابری و احقاق حقوق همچو منی هستند ، کارشون رو کم اجر کردم .

اما حتما" من هم دلیلی برای حرف هایی که می زنم دارم . مثالی که در مطلب قبل زدم به خوبی نشون می داد که حتی خیلی از فعالین حقوق زنان از حقوق شناخته شده خودشون ، توسط قانون مورد اعتراضشون ، بی خبرن و ناخواسته تن به بی عدالتی هایی  می دن که راه های نزدیک تر و بی دردسر تری برای اجتناب از اونها وجود داره . شاید برای خیلی ها شگفت انگیز باشه که بشنون  طبق قانون فعلی کشور پیش بینی حدود چهل و هشت شزط در عقد ازدواج امکان پذیره که می تونه شرایط ازدواج رو طبق قانون ، برابر و یا حتی به نفع زن وارونه کنه ! ( نه ! من نمی تونم لیستشون کنم )

البته این به این معنا نیست که من اعتراضی به قوانین فعلی ندارم و صد البته اونقدر با اجتماع مرد سالارانه ایران آشنا هستم که بدونم برای تمامی زن ها پیش بینی چنین شروطی در عقد ازدواج امکان پذیر نیست . اما سعی می کنم واقع بین باشم . بیاین فرض رو بر این بگذاریم که یک میلیون امضاء این کمپین جمع آوری شد و بر فرض محال قوانین تبعیض آمیز بر همین مبنا ، تغییر پیدا کرد و انواع ضمانت های اجرا برای تضمین حقوق زنان و جلوگیری از ظلم های تا به امروز روا داشته شده بر اونها پیش بینی شد . بی شک  دورنمای دل انگیزیه و اتوپیای من و خیلی های دیگه از جنس من  ... اما باید این حقیقت رو هم در نظر داشت که قانون و ضمانت اجراهای پیش بینی شده در اون ، در صورتی مؤثر خواهند بود که قانون شکن در اقلیّت و قانون  در انطباق کامل با نیاز ها ، خواست ها و بی شک عرف حاکم بر جامعه در زمان باشه ( لطفا" موقع خوندن این سطور اِسمال سیبیل ، قصّابِ جاهل سر دروازه غار رو در نظر داشته باشین که از هر شش ماه به طور میانگین ، سه ماهش رو  بابت قدّاره کشی و ضرب و جرح عمدی تو زندانه ، نه مرد های تحصیل کرده و روشنفکردور و اطرافتون )

 آیا اِسمال سیبیل فرض ما ، به این قوانین تن در میده و یک شبه تبدیل به مردی میشه که بی کم و کاست به حقوق همسرش احترام می ذاره یا اینکه همسرش در ازای کوچکترین مطالبه یک حق قانونی به جای قرار گرفتن در یک وضعیت نابرابر( وضعیت پیش از تدوین قوانین جدید )، مجنی علیه یک جنایت واقع میشه ؟!( در فرض مثال سطور اول ، دل درد گرفتن در اثر استفاده نا به جا از غذاهای خوشمزه  ) آیا قانونی که زمینه اجراش وجود نداشته باشه ارزشی بیش از یک شعار داره ؟ و آیا این قانون در یک بستر نامناسب ، سبب بی حرمتی ارزش های والای خیلی های ما - یعنی برابری نوع بشر فارغ از جنسیّت - نخواهد شد ؟ چنین سرکنگبینی جز فزونی صفرا چه نتیجه ای می تونه داشته باشه ؟!

پس می بینیم که صِرف تغییر قوانین نمی تونه کمک مؤثری برای زنان باشه و پیش از اون باید تغییر دیدگاه و آمادگی پذیرش در جامعه به وجود بیاد . در یک کلام باید از در دیگه ای وارد شد . پس بیاین با هم یک حساب سر انگشتی داشته باشیم ، کمپین یک میلیون امضاء بنا بر گفته بانیانش در سال ۸۵ شروع به کار کرد و متأسفانه پیگیرانش در موارد زیادی بهای سنگینی در ازای اعتقادشون پرداختن ( برای مثال اینجا رو ببینید )  و تا امروز تعداد امضاء ها حتی به یک میلیون هم نرسیده ( قرار بر این بود که تا قبل از رسیدن به این تعداد ، گزارشی از کمیّت امضاء ها منتشر نشه که تا به امروز نشده ) حالا در بدبینانه ترین حالت به این اعداد دقت کنید :

جمعیت ایران رو اگر ما ۷۰ میلیون نفر در نظر بگیریم و به صورت تخمینی ۲۰ % از این جمعیت رو بچه ، معلول ذهنی و از کار افتاده فرض ، و از کل کم کنیم ( یعنی ۱۴ میلیون نفر ) و از این ۵۶ میلیون نفر باقیمانده نصفش رو مرد در نظر بگیریم ، حدودا" ۲۸ میلیون زن در ایران وجود داره که باید از حقوقشون آگاه بشن . ( برگردین به مثال دختر بچه شکمو . باید همینی رو که داری استفاده کنی تا در صورت مطالبه بیشتر،  محکوم به خیلی چیزها نشی )

حالا اگر ما فرض رو بر این بگذاریم که در کل ایران تنها ۲۰۰۰ نفر فعال حقوق زنان وجود داشته باشه ( که رقم خیلی بیش از اینه ) ، اگه هر کدوم از این دو هزار نفر به جای تقلای بی نتیجه برای جمع آوری امضاء و قرار گرفتن در برابر دولت و تحمل تبعات اون ، تمام انرژیشون رو صرف اشراف کامل بر قوانین فعلی خانواده و بررسی راه هایی که امکان داره از طریق اونها وضعیت زنان رو تا حدودی تغییر داد بگذارن و در بدبینانه ترین حالت هر کدومشون در طول یک سال ، تنها بتونن بیست خانم رو از حقوق قانونیشون آگاه کنن ، در انتهای سال اول ما با احتساب دو هزار نفر آگاه اولیه ، چهل و دو هزار زن آگاه و مطالبه گر خواهیم داشت که مطمئنا" به سادگی قبل ، تن به پایمالی حقوق قانونیشون نخواهند داد . و به همین ترتیب اگر از اون به بعد ، تنها هر کس دانسته هاش رو در طول یک سال به پنج نفر دیگه منتقل کنه ، دویست و پنجاه و دو هزار مطالبه گر در پایان سال دوم ، و یک میلیون و پانصدو دوازده هزار نفر در پایان سال سوم ، و در نهایت پس از گذران حدود چهار سال و نیم ، تقریبا" جمعیتی معادل با تمام زنان ایرانی داریم که از حقوق پیش بینی شدشون تو قانون با خبرن ، که نه تنها به واسطه این آگاهی بسیاری از مشکلات شایع  اما ساده به مرور زمان ، حل میشه بلکه  بعد از گذران این مدت اگه هیچ زنی هم چنین درخواستی نداشته باشه به دلیل متحوّل شدن عرف "اکثریت" جامعه در عمل و تعارض قوانین با این عرف و رویه عملی ، الزاما" قانون به بازبینی نیاز پیدا می کنه ! ( خودم می دونم ضریب خطا با توجه به متغیر های فوت و رشد جمعیت و ... در حد توّهم زیاده ولی مهم اینه که به نتیجه گیریم خدشه ای وارد نمی کنه )

 در صورتی که بعد از گذشت حدود سه سال از آغاز به کار این کمپین ، نه تنها در عمل تغییر قابل توجهی حادث نشده بلکه حتی امضاء کنندگان این کمپین به یک میلیون نفر هم نرسیدن و ممکنه این به معنی عبث بودن ، یا دست کم در خوشبینانه ترین حالت ، دیر بازده بودن این حرکت باشه .

پس شاید بهتره اگه قصد محو کردن یا دست کم به حدأقل رسوندن یک معضل اجتماعی به نام تبعیض جنسیِتی رو داریم ، و راهی وجود داره که دیگران مدت ها در اون طی طریق کردن و به نتیجه ای نرسیدن ، به جای تقلا کردن و ادامه اون صراط غیر مستقیم و هرچه دورتر شدن از هدف اصلی ، به فکر چاره بهتری باشیم .

 البته ذکر این موضوع لازمه که  من نهایتا" یک نفر محسوب میشم و امکان داره میلیون ها انسان با عقایدی کاملا" متفاوت با من وجود داشته باشن که قطع یقین در کنار اینکه هرگز بر خلاف اعتقادم برای دفاع از حقوقم ، از راه پیشنهادی اونها وارد نمیشم اما برای عقایدشون و در حقیقت هدف متعالیشون احترام قائلم ....

 

تکمله : مؤکدا" تأکید می کنم که برای اجتناب از یک کلاغ چهل کلاغ شدن قوانین ، نیاز به تصحیح مداوم سوء برداشت های زنان توسط افراد آگاه و مُشرف به قوانین وجود داره .

توضیح : در مثال ذکر شده در مورد آگاهی پیدا کردن زنان از قوانین ، عددها با بدبینی و احتیاط تمام انتخاب شده بودند و مطمئنا" در عمل تعداد فعالین حقوق زنان و گسترش این آگاهی ها – با توجه به مؤثر بودن اونها که استقباال مردم رو در پی خواهد داشت – خیلی بیش از چیزیه که گفته شد .

پی نوشت : من حدود چهار ساله که دیپلم ریاضیم رو گذاشتم دم کوزه پس اگه  در محاسبات اشتباه داشتم به بزرگواری خودتون ببخشید ( و البته تذکر بدین )

 

نوشته شده توسط روشنک شهبازی در 22:7 | | لینک به این مطلب