بچه که بودم مثل هر دختر بچه دیگری برای دلبری از پدر و به کُرسی نشاندن خواسته هایی که شاید اگر هر زمان دیگری بیانشان می کردم ، رضایت و موافقتی نصیبم نمیشد ، صبر می کردم در اوج خوشحالی او خواسته هایم را بیان کنم که مطمئن باشم «نه» نمی شنوم ...
گرچه کمی از آن روزها گذشته ، اما دوست دارم امروز که شادید و سرمست از پیروزی ، بدانید :
من - و شاید همه مردم کشورم - به همان اندازه که عزّت و اقتدار ملّی مان را در عرصه بین المللی محترم می شماریم ، خواستار صلح و دوستی و آرامشیم ...
به همان اندازه که عدالت اجتماعی را عزیز می داریم ، ثبات روزگارمان را نیز طلب می کنیم ...
همانقدر که شیفته داشتن موقعیت های شغلی و تحصیلی هستیم ، کیفیتشان هم برایمان اهمیت دارد ...
همان قدر که خواهان توسعه و سازندگی در کمترین بازه زمانی هستیم ، میراث ملّی و طبیعی مان هم برایمان مقدّس است ...
به همان میزان که امنیّت اجتماعی مان را از شما طلب می کنیم ، خواستار آرامش روحی و روانی مان هم هستیم ...
ما مردم ایران گرچه در اجرای دستورات دینی و شرعی مان متعصّبیم ، اما به همان اندازه آرزومند برابری و برادری و محترم شماری کرامت های انسانی فارغ از دین و رنگ و نژاد و صد البته جنسیّتیم ...
و هزاران هزار خواسته دیگر هم از شما داریم که شاید اینجا و در این زمان مجال شرحشان نباشد ، اما قدر مشترکشان این است که برای به دست آوری هیچ یک از آنها، تحت هیچ شرایطی حاضر به قربانی آن دیگری نیستیم .
آقای رئیس جمهور
بار سنگینی بر دوش و مسئولیت بزرگی بر گردنتان است . باری که در پذیرش آن مختار بودید اما در به مقصد رساندن آن ، نه ...
حال که وظیفه خطیر ریاست جمهوری و پاسداری از منافع ملت را بر عهده گرفته اید ، انتظار می رود برای اجابت خواسته هایش ، دلسوزانه و به بهترین وجه عمل کنید .
متکامل تر و پخته تر از دیروز و با نگاه به آینده و دوراندیشی ...
حتم دارم هر لحظه در یادتان خواهد ماند که شما هم در کنار رهبری ، حافظ جان و مال و ناموس ملّت اید و می کوشید یا درایت و کاردانی خود و استفاده از تجربیّات پیشکسوتان این امانت گرانبها را به بهترین وجه پاس دارید .
به امید آن روز ...

